November 10, 2011 9:39 PM
باید بگوییم که استقبالی که از چوق الفها شد دور از انتظارمان بود. انگشتشمار بودند مکانهایی که میتوانستی چوق الفها را بدست بیاوری، اما در مدت کوتاهی همهشان خورده شد و طرفداران خودش را پیدا کرد. دور از انتظارتر این بود که پایش به شهرهای دیگر هم باز شد و همینطور ایمیلهای درخواست مجدد بود که دریافت میکردیم. اینها همه بسیار مسرتبخش بود و شادی بیکران نصیب ما میکرد اما چه کنیم که بودجه ما به کرانههایش رسیده بود. پس تصمیم گرفتیم چاپ سری دوم را با طرحهای جدید و البته قیمت ناچیزی -تقریبا همانقدر که هزینههایش پوشش داده شود- منتشر کنیم.
خب، معرفی کنم که ایشون اسمشون «جومجه»ست. خلق شدنش داستانی دارد برای خودش، فقط همینقدر بگویم که اولین بار در نشریه «اخبار کودکانه» چاپ شدهاست. و حالا بعد از توقف انتشار نشریه، به منزل پدریاش بازگشته است.
برای تهیه چوقالف «جومجه» و دیگر طرحهایی که در راه هستند به ما ایمیل بزنید ویا از صفحه سفارش آنلاین استفاده کنید.
خب، معرفی کنم که ایشون اسمشون «جومجه»ست. خلق شدنش داستانی دارد برای خودش، فقط همینقدر بگویم که اولین بار در نشریه «اخبار کودکانه» چاپ شدهاست. و حالا بعد از توقف انتشار نشریه، به منزل پدریاش بازگشته است.برای تهیه چوقالف «جومجه» و دیگر طرحهایی که در راه هستند به ما ایمیل بزنید ویا از صفحه سفارش آنلاین استفاده کنید.
October 22, 2011 11:12 AM

جشن تولد همیشه بهانهایست تا باز یادمان بیاورد دوستی را که داریم و فرصتی مغتنم تا باز خوانیم دوستییی را که داشتهایم؛ از احوال صاحبش سراغ بگیریم و به نشان دوستی هدیهای به او دهیم.
پوستر تولد، شاید بهانهای شود تا به یاد انسان نامآشنایی بیافتیم و بخواهیم از احوالش سراغ بگیریم. کتابی بخریم، بخوانیم، باز بخوانیم و به دوستی دیگر دهیم؛ موسیقی پخش کنیم و با کسی به آن گوش دهیم؛ فیلمی را مرور کنیم و به کسی معرفی نماییم؛ خلاصه اینکه پوستر تولد بهانهایست تا آشنا شویم، به یاد بیاوریم، بشناسانیم و بخواهیم از احوالش بیشتر بدانیم...
[]
پوستر تولد، ایده و طراحی «رویای ماهی آبی» است که با همکاری «هدهد» هر هفته در «فروشگاه نشر جمهوری» تولد نویسنده، خواننده، یا هنرمندی را جشن میگیرد.
[]
اگر شما هم محلی برای نصب پوسترهای تولد دارید و خواهان یادآوری و بلکه شناساندن اهالی فرهنگ -با هزینه اندکی- هستید، با ما تماس بگیرید.
[]

September 14, 2011 3:14 PM
اینکه یک کتاب را یک نفس بخوانید مثل این است که بخواهید یک لیوان، پارچ یا گاها یک بشکه آب را یک نفس بیاشامید. همه از پسش بر نمیآیند. بین مطالعه راه میرویم، فیلم میبینیم، چیز میخوریم و میخوابیم و در این میان این وظیفه چوق الف (نشانهی کتاب) است که یادآور شود تا کجای ماجرا را خورده یا خواندهایم.حالا ما به این شرح وظیفه، کار دیگری نیز اضافه کردهایم. نگهداری از جوابِ سوالاتی مثل «کِی خریدم؟»، «چرا خریدم؟»، « کِی خوندم؟»، « چه مزهای میداد؟» و «بعدش چی شد؟» که بعد از مدتی - شاید چند سال - جدای از یاد و خاطره، احتمالا حرفهای زیادی از تغییرات نگاهمان در طول زمان هم خواهد داشت.
البته با این ایده شما برای هر کتاب یک «چوق الف» میخواهید، اما چه باک! چوق الفها را در چند کتابفروشی و کافه گذاشتهایم تا رایگان به دست کتابخورها برسد. اگر به دست شما نرسیده است و مشتاق آن هستید یا صاحب کافهای هستید و از این ایده خوشتان آمده به ما ایمیل بزنید تا ترتیب ارسال آن را برایتان بدهیم.
August 24, 2011 1:12 PM
نقل از مجله ی Infinity، سال هفتم، شمارهی ۱۱، صص ۱۴ و ۷ـ۶.
برنیس آبوت
به عقیدهی من تصویرگرایی بیشترین تاثیر را در نامکشوف ماندن عکاسی داشته است. اما اول اجازه بدهید این اصطلاح را تعریف کنم. تصویرگرایی در اساس یعنی ساختن تصویرهای لذتبخش، زیبا و تصنعی، با روحیهی سطحی بعضی نقاش های بیاهمیت. حتی باید گفت مقلدان این کیفیتهای سطحی به آن ارزشهای حقیقی که نقاشی در پی آنهاست آگاهی ندارند. اگر عکاسی از رسانهی دیگری تقلید کند، هرگز نمیتواند به سن بلوغ برسد. عکاسی باید روی پای خود بایستد؛ باید خود به تنهایی راه بیفتد؛ باید خودش باشد. اگر رسانهای به خاطر تصویر واقعگرایانهای که با عدسی شکل گرفته است یک رسانهی تجسمیاست، دلیل ندارد در تحریف کار کرد آن پافشاری کنیم. برعکس، بهتر است همین کیفیت را دو دستی بچسبیم، از آن استفاده کنیم و تا نهایت به کشف آن همت گماریم. احتمالا موضوعی که به بهترین وجه ممکن برای این کیفیت خاص مناسب است، همان است که خود دیکته میکند.
پس از نخستین روزهای پا گرفتن عکاسی، که روزهایی پر از خلاقیت و سلامت بودند. موجی از تصویرگرایی عامیانه آغاز شد و شکوفان گردید. این نوع کار معمولا بیش از حد احساساتی بود. محیط آن فراهم شد؛ و این نظام رفت تا همه چیز را ریشخند کند. محدودیتهای نقاشی، که با بدترین مهیارهای ویکتوریایی وفق داده شده است، برای اغلب ما آشناست. کسی که بیشترین مسئولیت را در قبال کل این جنبش بر عهده دارد هنری پیچ رابینسون انگلیسی است که از نظر مالی موفقیت بسیار یافت و این جنون را به آمریکا نیز صادر کرد؛ آمریکاییها هم آن را حریصانه قاپیدند. کلمهی «نمایشگاه» را رابینسون باب کرد، و عکس «نمایشگاهی» هنوز هم در باشگاه های آمریکایی رواج دارد.
اما مسئله همیشه دو طرف دارد، و شاید همیشه هم چنین بماند. خوشبختانه در آن روزها طرف دیگر تصویر مطرح بود. مردانی چون متیو بریدی، ویلیام هــ. جکسون، سالیوان، گاردنر و دیگران تصویرهای واقعگرایانهی اعجاب آوری از دنیا و زمانهشان میساختند.
در آغاز قرن، عکاسانی که در کار خود جدی بودند، رابینسون وپیروان او را تحقیر میکردند، و حق هم داشتند. آنان به مرتبهی والاتر و پالودهتری رسیده بودند؛ همقطار نقاشان مدرنتر شده بودند. میخواستند ثابت کنند که عکاسی هنر است، و خیلی هم در این مورد حساسیت به خرج میدادند. کار آنها پر از مفاهیم فرعی و رمزی و ذهنی بود. عبارتهایی چون «مترادف»، «دست خدا» و غیره برای گیج کردن خلایق به کار میرفت. هنر به وسیلهی عده ای انگشت شمار، و برای عده ای انگشت شمار عرضه میشد، و در برابر مردمی که نمیدانستند دارد به آنها توهین میشود، ما تحت است نماینده ی فرهنگ آمریکا شده بود.
این عکاسان، با احترام به تکنیک شکوهمند، کار عکاسی را به سطح تکنیکی بالاتری ارتقا دادند. ایالات متحد با تکنولوژی وصلت کرده بود، و با لطف و احسان، به هنری تکنولوژیکی متمایل شده بود. در مورد استیکلیتز، که خود به تنهایی فرهنگ جداگانه ای به حساب میآمد، و برای بسیاری مقام خدایی داشت، و برای بسیاری هیچ، هنگامی که از محیط خود پابیرون گذاشت، توانست چند عکس خیلی خوب بگیرد. چیزی که در زمان استیگلیتز بیچون و چرا پیشرفتی در تصویرگرایی بود، در ۱۹۵۰ پیشرفت به حساب نمیآید.
تصویرگرایان اخیر نمیدانستند که تصویرگرا هستند. به دلیل نبودن واژهای بهتر، میتوانم آنها را فقط پیرو مکتب تصویرگرایی متعالی یا مافوق تصویر گرایی بنامم. مانند تابلوی نقاشی، خود عکس به تنهایی مطرح بود. و بیش از هر چیز، عکس چاپ شده؛ که ذهنیت وجه عمده و مسلطش باشد.
در حدود همین دوران، مرد دیگری کاملا ناشناس، بی آنکه از او قدردانی شود، اما با عشقی عمیق به زندگی، مشغول کار بود. این مرد، با نیرویی متمرکز و بصیرتی کامل و بی نقص، در نیمه ی دوم زندگی اش به عکاسی روی آورد. نام او اوژن آتژه بود. اوصدها عکس خیلی خوب به دنیا عرضه کرد. در کشف عکاسی و معنی آن، با شوق بسیار کوشید. کم حرف میزد، و وقتش را صرف رسوخ وضبط دنیای شگفتانگیز اطرافش نمود. کار او، عکاسی ناب و کامل است، وبا این حال هنوز نسبتا کمتر او را میشناسند.
برنیس آبوت
دقت و نکته سنجی عکاس، شناخت او از زمان حال است ـ یا، دیدن زمان حال با چنان وضوحی که گویی دارد بدان وسیله گذشته را مینگرد و آینده را احساس میکند. این کار، آیین خیره کنندهای است و برای آن دانش و معرفت و همچنین ادراک زمان، لازم است. از این رو، عکاس، به تمام معنی یک انسان معاصر است؛ انسانی که زمان حال به وسیلهی چشمان او به گذشته میپیوندد.«دنیای آتژه» (۱۹۶۴)
به عقیدهی من تصویرگرایی بیشترین تاثیر را در نامکشوف ماندن عکاسی داشته است. اما اول اجازه بدهید این اصطلاح را تعریف کنم. تصویرگرایی در اساس یعنی ساختن تصویرهای لذتبخش، زیبا و تصنعی، با روحیهی سطحی بعضی نقاش های بیاهمیت. حتی باید گفت مقلدان این کیفیتهای سطحی به آن ارزشهای حقیقی که نقاشی در پی آنهاست آگاهی ندارند. اگر عکاسی از رسانهی دیگری تقلید کند، هرگز نمیتواند به سن بلوغ برسد. عکاسی باید روی پای خود بایستد؛ باید خود به تنهایی راه بیفتد؛ باید خودش باشد. اگر رسانهای به خاطر تصویر واقعگرایانهای که با عدسی شکل گرفته است یک رسانهی تجسمیاست، دلیل ندارد در تحریف کار کرد آن پافشاری کنیم. برعکس، بهتر است همین کیفیت را دو دستی بچسبیم، از آن استفاده کنیم و تا نهایت به کشف آن همت گماریم. احتمالا موضوعی که به بهترین وجه ممکن برای این کیفیت خاص مناسب است، همان است که خود دیکته میکند. پس از نخستین روزهای پا گرفتن عکاسی، که روزهایی پر از خلاقیت و سلامت بودند. موجی از تصویرگرایی عامیانه آغاز شد و شکوفان گردید. این نوع کار معمولا بیش از حد احساساتی بود. محیط آن فراهم شد؛ و این نظام رفت تا همه چیز را ریشخند کند. محدودیتهای نقاشی، که با بدترین مهیارهای ویکتوریایی وفق داده شده است، برای اغلب ما آشناست. کسی که بیشترین مسئولیت را در قبال کل این جنبش بر عهده دارد هنری پیچ رابینسون انگلیسی است که از نظر مالی موفقیت بسیار یافت و این جنون را به آمریکا نیز صادر کرد؛ آمریکاییها هم آن را حریصانه قاپیدند. کلمهی «نمایشگاه» را رابینسون باب کرد، و عکس «نمایشگاهی» هنوز هم در باشگاه های آمریکایی رواج دارد.
اما مسئله همیشه دو طرف دارد، و شاید همیشه هم چنین بماند. خوشبختانه در آن روزها طرف دیگر تصویر مطرح بود. مردانی چون متیو بریدی، ویلیام هــ. جکسون، سالیوان، گاردنر و دیگران تصویرهای واقعگرایانهی اعجاب آوری از دنیا و زمانهشان میساختند.
در آغاز قرن، عکاسانی که در کار خود جدی بودند، رابینسون وپیروان او را تحقیر میکردند، و حق هم داشتند. آنان به مرتبهی والاتر و پالودهتری رسیده بودند؛ همقطار نقاشان مدرنتر شده بودند. میخواستند ثابت کنند که عکاسی هنر است، و خیلی هم در این مورد حساسیت به خرج میدادند. کار آنها پر از مفاهیم فرعی و رمزی و ذهنی بود. عبارتهایی چون «مترادف»، «دست خدا» و غیره برای گیج کردن خلایق به کار میرفت. هنر به وسیلهی عده ای انگشت شمار، و برای عده ای انگشت شمار عرضه میشد، و در برابر مردمی که نمیدانستند دارد به آنها توهین میشود، ما تحت است نماینده ی فرهنگ آمریکا شده بود.
این عکاسان، با احترام به تکنیک شکوهمند، کار عکاسی را به سطح تکنیکی بالاتری ارتقا دادند. ایالات متحد با تکنولوژی وصلت کرده بود، و با لطف و احسان، به هنری تکنولوژیکی متمایل شده بود. در مورد استیکلیتز، که خود به تنهایی فرهنگ جداگانه ای به حساب میآمد، و برای بسیاری مقام خدایی داشت، و برای بسیاری هیچ، هنگامی که از محیط خود پابیرون گذاشت، توانست چند عکس خیلی خوب بگیرد. چیزی که در زمان استیگلیتز بیچون و چرا پیشرفتی در تصویرگرایی بود، در ۱۹۵۰ پیشرفت به حساب نمیآید.
تصویرگرایان اخیر نمیدانستند که تصویرگرا هستند. به دلیل نبودن واژهای بهتر، میتوانم آنها را فقط پیرو مکتب تصویرگرایی متعالی یا مافوق تصویر گرایی بنامم. مانند تابلوی نقاشی، خود عکس به تنهایی مطرح بود. و بیش از هر چیز، عکس چاپ شده؛ که ذهنیت وجه عمده و مسلطش باشد.
در حدود همین دوران، مرد دیگری کاملا ناشناس، بی آنکه از او قدردانی شود، اما با عشقی عمیق به زندگی، مشغول کار بود. این مرد، با نیرویی متمرکز و بصیرتی کامل و بی نقص، در نیمه ی دوم زندگی اش به عکاسی روی آورد. نام او اوژن آتژه بود. اوصدها عکس خیلی خوب به دنیا عرضه کرد. در کشف عکاسی و معنی آن، با شوق بسیار کوشید. کم حرف میزد، و وقتش را صرف رسوخ وضبط دنیای شگفتانگیز اطرافش نمود. کار او، عکاسی ناب و کامل است، وبا این حال هنوز نسبتا کمتر او را میشناسند.
ادامه مطلب
October 9, 2010 11:11 AM

با اطمینان می توان گفت که کیفیت محصولات صنایع لوستر مولوی - چه از نظر زیبایی و چه دوام و کارآیی - اساس موفقیتش بوده است. اما چیزی که اینجا می خواهم به آن اشاره کنم «نحوه شناساندن کالا» به مشتری ست؛ منظور استفاده از بستر و ابزار مناسبی است که منجر به انتقال صحیح و کامل اطلاعات به مخاطب - که در اینجا همان مشتری ست - بشود.
بگذارید اینطور بگوییم که یک محصول، هر چقدر هم زیبا و منحصر به فرد، تا زمانی که به نمایش در نیامده و مشتری از وجود آن خبردار نشده، نمی تواند به فروش برسد. از سوی دیگر نشان دادن اصل خود کالا به تک تک کسانی که شاید مشتری آن بشوند هم امکان پذیر نمی نماید. پس پای طراحان گرافیک به این میان باز می شود تا با اتکاء بر خلاقیت و مهارت در استفاده صحیح از رسانه، بتوانند معرفی هر محصول را به مخاطب خودش، گویا و کامل انجام دهند.
از این روست که می گوییم تبلیغات صحیح و کارآمد، ویا به عبارتی داشتن یک تیم مشاور و طراح، بال دیگر رسیدن به موفقیت برای همه کسانی ست که ایده یا کالایی گران برای ارائه دارند.
* برخی از خدمات ارائه شده به صنایع لوستر مولوی عبارتند از: مشاوره تبلیغاتی، عکاسی صنعتی، طراحی لوگو، اوراق اداری، عکاسی تبلیغاتی، طراحی و چاپ بروشور، تهیه کاتالوگ الکترونیک (دی وی دی)، طراحی و توسعه وب سایت «صنایع لوستر مولوی» و...
August 14, 2010 8:37 PM
حساسیت کار ما وقتی حسابی بالا می گیرد که سفارش کاری از سوی یک طراح - که در حوزه متفاوتی کار می کند - را پذیرفته باشیم. مانند زمانی که یک طراح گرافیک می خواهد سفارش مبلمان اتاقش را به یک طراح صنعتی بدهد، ویا یک طراح داخلی که برای سفارش لباس دامادی اش پیش یک طراح لباس رفته است. حالا هم نوبت ماست که پذیرای یک طراح مد در جمع گرافیکی خود باشیم؛
کار ما از طراحی لوگو شروع شد و به مهمترین قسمت کار یعنی عکاسی از مدهای لباس رسید. خب قطعا برای هر طراح مد و لباس، عکاسی از مدل ها اهمیت ویژه ای دارد. چون همه حرف را در یک کاتالوگ مد و لباس، عکس می زند. این طور نیست که بتوانی از فلان مزایای منحصر به فرد گوشی تلفن همراه ات بنویسی تا مخاطب متوجه تفاوت خارق العاده آن بشود، یک لباس هر چه بخواهد بگوید از منحصر به فردی و خاص بودنش، تنها با تصویر خودش است. اینجاست که حرفه ای بودن تیم عکاسی با انتخاب مدل هماهنگ، موقعیت و حالت مناسب و طراحی نورپردازی کار خودش را نشان می دهد؛ حالاست که می توانیم یک کاتالوگ موثر داشته باشیم و جلسات مشاوره تبلیغاتی را با خیال آسوده برگزار کنیم.* این روزها اولین شو لباس «شکیبا» - مجموعه تابستانه - در حال برگزاری است که می توانید کارت دعوتش را از اینجا دریافت کنید.
** می توانید برخی از نمونه عکس ها را در صفحه کارهای عکاسی ما ببینید.
پستهای جدید
چوق الف و باز هم بیشتر
تولدت مبارک آقا یا خانم نامآشنا
چوق الف و بیشتر
عکاسی باید روی پای خود بایستد
تبلیغات، بال دیگر پرواز
دیزاین برای دیزاینر
دستهها
فعالیتها (3)
مقالات (1)
روند کارها (2)
بایگانی
November 2011
October 2011
September 2011
August 2011
October 2010
August 2010
پیگیری
صفحات دیگر
صفحه اصلی
گرافیک دیزاین
وب دیزاین
عکاسی
ما کی هستیم؟
چه کار میکنیم؟
سفارش آنلاین
ما عاشق بازخورد هستیم
نظری درباره مطالب دارید؟ لطفا برای ما ایمیل بفرستید
بلاگ آبی با کمک مویبل تایپ طراحی شده است.
تمامی حقوق - مطالب، طرح ها و ایده ها - برای رویای ماهی آبی محفوظ است.
خوراک آبی